تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
خدا خدايى ديگر بود ، پيش مىآورد .
كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
هر خدايى آفريده خود را ، يعنى اگر خدا دو تا بود خالى از اين صورت‌ها نبود كه يا هر دو قادر قوى بودند يا هر دو عاجز ضعيف يا يكى قادر قوى و ديگرى عاجز و ضعيف بود . پس اگر يكى قوى و ديگرى عاجز و ضعيف بود ؛ كه خدا يكى مىشود ، اگر هر دو ضعيف باشند كه هيچ كدام نمىتواند خدا بوده باشد . به جهت ضعفى كه در هر دو ظاهرست ، اگر هر دو قوى و قادر باشند لازم مىآيد كه هر كدام هم قوى باشد و هم عاجز ، هم غالب باشد و هم مغلوب ، آن محال است . و اين بدان جهت است كه خدا بودن مقتضى قدرت تامّ و كامل است ، قدرت تامّ اقتضا مىكند كه تامّ ما سواى او مقدور باشد ، پس اگر خدا دو تا فرض شود لازم مىآيد هر يك از آن دو در عين حالى كه قادر است مقدور ديگرى هم باشد ؛ چون ديگرى خدا فرض شده است . و اين حجّت و دليل از جانب خداى تعالى برهان كامل است ، اگر بعضى از مقدّمات مذكور كه از عنوان خدا بودن معلوم است به آن منضمّ شود ، بنابراين معناى قول خدا :
لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
اين مىشود كه مىبايست يكى بر ديگرى برترى يابد ،