كه فلاح و رستگارى مؤمن عبارت از رهايى او از نقايص مادّه و شايبههاى عدم ، خروج از قوّه به فعليّت است ، اوّلين مراتب خلقت نيز رهايى از عدم و از نقايص مادّه و خروج از قوّه به فعليّت است ، پس گويا كه خداوند صحّت رستگارى و فلاح انسان را با اين عطف تعليل كرده و فرموده : رستگارى و فلاح انسان مانند خلقت او بر حسب آثارش براى شما مشهود است ، چه نشئهى آخرت مانند نشئهى دنياست و ممكن است اين جمله به همين معناى حال باشد .
لفظ « سلالة » صاف شده و چكيدهى از شيء است ، نكره بودن « سلاله » و « طين » براى اشعار به اين است كه آن دو نوع مخصوص از سلاله و طين هستند .
« من » اوّل ابتدائيّه ، متعلّق به « خلقنا » است ، « من » دوّم بيانيّه يا تبعيضيّه ، متعلّق به محذوف است كه صفت « سلاله » باشد ، يا ابتدائيّه و متعلّق به « سلاله » است يا متعلّق به محذوف و صفت « سلالة » .
يا « من دوّم » و ما بعدش بدل از « من سلالة » و مقصود از انسان جنس انسان است ، مقصود از سلاله نطفه است قبل از جدا شدن آن از صلب مردان و رحم زنان ، قبل از آن كه نطفه ناميده شود ، مقصود از « طين » گل آدم ، يا مطلق غذاست ، يا غذايى است كه در معده يا كبد ، يا رگها ، يا اعضا است كه همهى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٧٣