است كه تقدير آن چنين است : پس اگر تو را تصديق كردند كه همان مطلوب است ، اگر تو را تكذيب كردند پس اندوهناك نباش كه تكذيب عادت و خوى انسان است مادامى كه از انانيّت خود خارج نشود حقّ را تكذيب مىكند .
فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى
چنان كه پيش از آنان هم قوم نوح ، عاد ، ثمود و همچنين قوم ابراهيم ، لوط ، اهل مدينه و نيز موسى مورد تكذيب وافع شدند .
فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ
و آنگاه آنان را مهلت دادم و عمرشان را طولانى كردم .
ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ
و سپس فرو گرفتنشان ، پس بنگر كه عقاب من چگونه بوده است ؟ يعنى بنگر چگونه عملهاى آنان را ناپسند و نعمتهاىشان را به نقمت بدل ساختم ؟ يا چگونه بود نقل كردن من آنان را از حالتى كه خوشحالشان مىكند به حالى كه ناراحتشان مىسازد ؟
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ
چه بسيار شهر و ديارى كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند به خاك هلاك نشانديم .
پس آن شهرهاى خالى است ، در حالى كه مشتمل
عَلى عُرُوشِها
بر سقفها و قصرها و تختها مىباشد ، يا آن قريه سرنگون شده و بر پايههايش گشته ، يعنى ديوارهايش بر سقفهايش خراب شده ، يا زيرورو شده و بناهاى پايين بر قصرهاى عالى خراب شده ، يا تختهاى سلاطين آن سرنگون گشته است .