دانهها و ريشهها ، يا جنس ريب و شكّ از ساعت منفى است ، بدين معنا كه هر كس ساعت قيامت را تصوّر كند در آن شكّ نمىكند ، هركس در آن شكّ كند ساعت را تصوّر نكرده است ، پس در قيامت يا ظهور شكّى نيست و در آنچه كه شكّ است ساعت نيست .
وَ أَنَّ اللَّهَ
عادت و رسم خدا اين است كه ( يبعث ) حتما زنده مىگرداند .
مَنْ فِي الْقُبُورِ
كسانى را كه در قبرها هستند .
چنانچه مىبينى همهى قواى پنهان در نطفهها و زمينها را زنده مىكند . پس چگونه انسان را كه اشرف موجودات است به حال خود رها مىسازد و ارواح و قواى پنهان در بدن او را زنده نمىگرداند .
در فراز ديگر عبادت و بندگى شعارگونهى عارى از تعهّدات عملى بعضى از افراد انسان را متذكّر شده و مىفرمايد :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ
بعضى از مردم كسى است كه خدا را به ظاهر مىپرستد .
« حرف » به معناى طرف و كنار است ، خداوند عابد را كه در امرش شكّ مىكند و در عبادتش متزلزل است به جنگجويى تشبيه كرده كه عازم بر قتال نيست ، شككننده و متزلزل از پيروزى است كه بهطور دايم كنارى مىايستد و در كنار سربازان و در يك طرف آنانست كه اگر فتح و غلبهاى بود با سربازان راه مىافتد و موافق آنان مىشود و گرنه فرار مىكند .
و صحيح است تفسير آيه به كسى كه در خدا شكّ مىكند ، يا به خدا اقرار كرده و در محمّد صلّى اللّه عليه و آله شكّ مىكند .
و به كسى كه در امرش متزلزل است و بر حسب دنيايش مترصّد خير