هستند خدا را مىخوانند ، اين معنا در اينجا مقصود است ، زيرا شخص كامل پيوسته بين خوف و رجا ، ترس و شوق است .
خوف و رجا
بدان كه انسان ، بلكه مطلق حيوان از اوّل استقرار نطفه و مادّهى وجودش در مقرّ خود بين قوّهى قبول فنا و بقا ، تنزّل و استكمال ، نقصان و زياده واقع شده است .
هر موجودى از ناحيهى فطرت وجودش به بقا و استكمال و از ديارش راغب است و از فنا ، تنزّل و نقصان فرار مىكند و اگر موجودى به سبب شعور بسيط احساس داشته باشد مانند اكثر انواع حيوانات ، به واسطهى شعور تركيبى احساس داشته باشد مانند افراد انسان ، اگر با وجود شعورش غافل نباشد ، از منافيات خود گريزان است ، به ملايمات و سازگارهاى خود رغبت دارد و كامل آنست كه از منافيات و ملايمات خود غافل نباشد .
و كسى كه از آنچه كه ذكر شد غافل نباشد پيوسته در بيم و اميد ، فرار و طلب ، ترس و رغبت ، خيفه و تضرّع ، فرار و التجا ، توبه و انابه و تبرّا و تولّا مىباشد .
گاهى انسان بر حسب شعور تركيبى از وجود و كمال وجود خود و نقصان آن غافل مىشود و گاهى مغرور مىشود و گاهى