فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
پس گمان كرد كه ما بر او سخت نخواهيم گرفت ، يا فرمان خود را دربارهى او اجرا نخواهيم كرد ، يا قدرت بر اخذ او نداريم .
چنانچه وارد شده كه او را خدا به خودش واگذارد ) و اين گمان در دلش راه پيدا كرد كه هرگز بر او سخت گرفته نمىشود چنانچه در خبر هم اين چنين است كه ، خداوند او را به حال خودش رها كرد پس به ذهنش اين چيزها خطور كرد درست هم همين است .
اين خطور ذهنى منافى مقام نبوّت نيست ، زيرا كه توبهى انبيا عليهم السّلام از جهت ولايتشان است و توبهى اوليا عليهم السّلام از خطورات ذهنى و قلبى .
خلاصه پس از بيرون رفتن در راه بر او عرصه را تنگ كرديم كه داخل كشتى شد ، اهل كشتى قرعه انداختند به اسم يونس در آمد و او را به دريا انداختند و ماهى او را بلعيد .
فَنادى فِي الظُّلُماتِ
در تاريكى شب ، يا تاريكى دريا يا تاريكى شكم ماهى ، ندا داد .
بعضى گفتهاند ، آن ماهى را كه يونس را بلعيده بود ، ماهى ديگرى بلعيد و او در آن تاريكى گفت :
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ
اى خدايى كه جز تو معبودى نيست لفظ « ان » مخفّف از مثقّله يا تفسيريّه است .