ابراهيم با آنان از شهر جهت مراسم عيد خارج شود ، او را موكّل و نگهبان خانهى بتها قرار دادند ، يا ابراهيم خود را به مريضى زد چنانچه در آيه است ، و از آنان تخلّف نمود .
پس كوچك و بزرگ آنان براى مراسم عيد خارج شدند ، ابراهيم عليه السّلام داخل خانهى بتها شد و تيشه را بر گرفت و بتها را شكست .
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً
لفظ « جذاذ » با حركات سهگانه در جيم اسم از « جدّ » است به معناى قطع و ريشه كن كردن و در اينجا « جذاذ » با ضمّه و كسره خوانده شده است .
إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ
مگر ، بت بزرگ ( در هيكل و عظمت يا در تعظيم و احترام ) كه آن را نشكست و تيشه را به گردن او آويخت و از آنجا خارج شد .
لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ
شايد آن مردمان كافر به سوى ابراهيم يا به سوى بت بزرگ باز گردند و حال بتها و شكستن آنها را از ابراهيم بپرسند ، آن وقت ابراهيم آنان را بر جهل و نادانى شان آگاه كند ، يا از بت بزرگ بپرسند آنگاه خودشان متوجّه مىشوند كه بت قابل سؤال نيست تا چه برسد به عبادت و پرستش .
قالُوا
جواب سؤال مقدّر است ، گويا كه گفته شده : آن