تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
خرمگس ، خنفسا « 1 » حمارقبان « 2 » * همه با جان و مهر و مه بىجان !
و استعمال سباحت به معناى سير و حركت به جهت تشبيه فلك به دريا و نهر و تشبيه ستارگان به شناكننده است .
وَ ما جَعَلْنا
التفات از غيبت به تكلّم است ، پيش از اين فعل در صيغه غايب و اكنون در صيغه متكلّم آمده است ، چنانچه ما قبل آن التفات از تكلّم به غيبت بود . و اين جمله عطف يا حال از سابقش مىباشد ( يعنى در حالى كه جاودانگى نيست ) و ضمنا انكار سخنى است كه مىگفتند مبنى بر اينكه ما منتظر مرگ پيامبر هستيم ( يعنى اى كاش محمّد بميرد و از دستش راحت شويم ) . گويا كه در مقابل خدا فرموده است : ما شب و روز را آفريديم كه با تعاقب و پشت سر هم آمدن خود همان‌طور كه براى تو و جميع مشهود است همه‌ى نفوس و مواليد را فانى كنند و از بين ببرند .
لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ
و براى بشرى قبل از تو خلد و جاودانگى را قرار نداديم كه خارج از سنّت فنا كردن و از بين بردن شب و روز باشد تا آنان تصوّر كنند تو جاودانه‌اى و خواهان مرگت باشند .
هامش
( 1 ) خنفسا : جانورى است بدبوى و كوچك و سياه ( 2 ) حمار قبان : جانورى است كوچك كه به آن خرك خدا گويند .