نمىآورد كه بر صدق نبوّتش دلالت كند ، گويا بر آنچه كه از او ديدند اعتنا نكردهاند يا آن را حمل بر سحر و جادو كردند كه اين گونه اعتراض نمودند .
أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ ما فِي الصُّحُفِ الْأُولى
آيا من آنان را بدون پديده روشنگر وامىگذارم ؟
در حالى كه به رسول خدا قرآن دادم كه بيانكنندهى جميع چيزهايى است كه در كتابهاى پيشينيان است از عقايد ، اخلاق ، عبادات و سياسات .
و حال آن كه محمّد بىسواد است و نوشتن بلد نيست ، با عالمى هم رفت و آمد نداشته كه كتابهاى گذشته را از او آموخته باشد ، يعنى آنان با اين درخواست و گفتارشان دلالت بر صدق پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و قبول نبوّت او را نمىخواهند ، بلكه مقصودشان اين است كه او را به امرى الزام كنند كه از آوردن آن عاجز باشد ، يا مقصودشان استهزا و مسخره كردن است .
وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ
و اگر ما آنها را قبل از محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا قرآن ، يا قبل از احتجاج به وسيلهى محمّد و كتابش با عذابى هلاك مىكرديم
لَقالُوا
دليل و برهان بر ما مىآوردند و مىگفتند :
رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا
پروردگارا چرا براى ما رسول نفرستادى تا م را به سوى تو