لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ
فعل را معلّق بر وصف حيات و قيوميّت مطلق نمود ، تا اشعار به اين باشد كه حيات مطلق و قيّوميّت مطلق مخصوص به اوست ، و نيز جهت اشاره به علّت حكم است ، چه حىّ مطلق و حيات مطلق مقتضى احاطه داشتن به جميع اصناف حيات جزيى است و قيوميّت اقتضا مىكند ، كه به آنچه تحت قيوميّت اوست احاطه و اشراف داشته باشد .
وَ قَدْ خابَ
منكر ولايت الهى از آنچه كه بندگان خدا به آن اميد دارند از ثواب و قرب نوميد است .
مَنْ حَمَلَ ظُلْماً
و آن نوميدى بر هر ستمگرى كه بار ستم مىبرد حكمفرماست ، البتّه بار ستم انكار ولايت يا شرك آوردن به آنست و آن به قرينه تقابل يا آيه بعد معلوم مىشود كه مىفرمايد :
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً
كسى كه عمل صالح انجام دهد در حالى كه مؤمن باشد به ايمان خاصّ و بيعت خاصّ و لوى و قبول دعوت باطنى از ستم و كاهش پاداشش نرسد .
اختصاص به ايمان خاص از آن روست كه اثر ايمان عامّ و قبول دعوت ظاهرى از دنيا فراتر نمىرود .
ثواب فقط مترتّب بر ايمان خاصّ و قبول ولايت است و شكّى نيست كه مقصود از نااميدى فقط از ثواب آخرت است .