بدان كه خروج انسان ، بلكه همهى حيوان از قوّهها به فعليّتها ، بلكه باقى ماندن در اين حيات و زندگى نيست مگر با خوف و رجا ، توبه و انابه ، زكات و نماز ، برائت و ولايت ، خلع و لبس ، از بين رفتن و تشكّل پيدا كردن ، پشت كردن و روى آوردن تخليه و تحليه ، بغض و حبّ ، دفع و جذب ، تقوى و طاعت و غير اينها از اسمايى كه دلالت بر اين دو معناى مىكند .
پس قول خداى تعالى :
لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
اشاره به برائت است ، قول خداى تعالى :
أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً
اشاره به ولايت است .
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ
اين جمله عطف بر قول خدا :
عَنَتِ الْوُجُوهُ
و فرع بر آنست .
و مقصود اين است كه خداى تعالى با قيومتش ، بر هر چيزى استعلا و برترى دارد ، او مالك على الاطلاق و حقّ است كه هيچ شايبهى بطلان در آن نيست ، كه قيّوميّت اين معناى را اقتضا مىكند ، پس چيزى از او درخواست و سؤال نكن ، كه او با قيّوميّت و علوّش همه چيز مىداند و هر چه را كه شايسته درخواست باشد ، چه درخواست بشود و چه نشود عطا مىكند .
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ
« 1 » و در بازخوانى قرآن تعجيل
هامش
( 1 ) بعضى از مفسّرين گويند علّت نزول آيه چنين بوده كه وقتى كه جبرئيل آيات را بر پيامبر نازل مىنمود رسول خدا از شدّت علاقهى به آيات ، قبل از اتمام و پايان يافتن آن با جبرئيل قرائت مىكرد و