باشد ، ( لذا خدا سامرى را به عنوان سبب آزمايش مطرح نموده است ) .
فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً
موسى ( كه از فتنه سامرى آگاه شد ) متأسّف و غضبناك به سوى قوم بازگشت ، غضبناك شدن موسى در راه خدا بود ، چه آنان از خدا روى گردانيده بودند ، و موسى از اين بابت تأسّف مىخورد ، چون كالاى ايمان را باطل كرده بودند .
زيرا هر نبىّ پدر مهربانى براى امّت خودش مىباشد ، امّت فرزندان عزيزى براى او هستند ، ايمانشان به منزلهى صحّت كامل آنان ، و نقصان ايمانشان و بطلان آن به منزلهى مرض و هلاكت است ، حال نبىّ در صحّت و مرض و هلاكت امّت خود ، حال پدر مهرمان نسبت به اولادش مىباشد بلكه مهربانى و شفقت در نبىّ نسبت به امّت به مراتب شديدتر و زيادترست .
قالَ يا قَوْمِ
لذا موسى از باب دلسوزى بر آنان گفت :
أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً
آيا پروردگارتان به شما وعدهى نيكويى نداد ؟ كه من وعده را به شما خبر دادم ! و او به من وعده داده است كه تورات را بدهد ، كه در آن جميع آنچه را كه به آن احتياج داريد ، وجود دارد .
أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ
مقصود از عهد وعدهاى است كه