چيزى در عالم نيست مگر اين كه به رحمت رحمانى او متحقّق و متقوّم باشد ، با اين رحمت در بيشتر موجودات ظاهر گشته به نحوى كه موافق فطرت نوع موجودات است ، مگر انسان و جنّ ، كه انسان مجمع عوالم است ، در آن طبق نصّ
« عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
نمونهى جميع موجودات است .
لذا گاهى آن رحمت در وجودش مخالف انسانيّت و صورت نوع مىشود ، زيرا قواى جميع موجودات در انسان به وديعت گذاشته شده به نحوى كه يك قوّه هرگاه از بالقوّه بودن خارج شود و به فعليّت برسد ، تحت تسخير انسانيّت انسان قرار مىگيرد .
و آنگاه كه يك فعليّت از آن فعليتها مقابل انسانيّت باشد ، يا انسانيّت انسان را تسخير كند مخالف انسانيّت و مخالف آفرينش و خلقت انسانيّت از او ظاهر مىشود ، اگر تحت تسخير انسانيّت گشت موافق انسانيّت و موافق خلقت آن مىشود .
و اين مخالف بودن و موافق بودن هر دو ظهور رحمت رحمانى و صورت آن هستند .
پس غضب و رضا كه از آن به رحمت رحيمى تعبير مىشود از عوارض و ظهور فعل اوست ، نه از صفات ذاتش و عروض آن دو بر فعلش كه از جهت قابل ( قابليّت ) است نه از جهت فاعل