فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا
موسى پس از بازگشت از « مدين » در شبى تاريك راه گم كرد ، باد و سرماى سختى به آنان اصابت كرد ، گوسفندانش متفرّق گشته و همسرش درد زاييدن گرفت ، پس موسى آتشى را ديد و به اهلش گفت : مكث و درنگ نماييد .
إِنِّي آنَسْتُ ناراً
« 1 » من آتشى ديدم به نحوى كه قلبم مطمئن شد و وحشتم ساكن و آرام گشت ؛
لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ
شايد من از آن آتش قطعهاى بياورم .
أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ
هُدىً
« 2 » يا بر آتش راهنمايى بيابم از قبيل راه ، يا خانههاى آباد ، يا انسانى كه راه را نشان دهد ، موسى مرد غيرتمندى بود كه با قافله نمىرفت كه مبادا اجنبى همسرش را ببيند .
پس وقتى تاريكى شب او را فرا گرفت ، گوسفندان و چهارپايانش پراكنده گشته و با سرماى شديدى مواجه شدند و همسرش به درد زاييدن مبتلا گشت ، موسى خواست كه با چخماق آتش افروزد روشن نشد ، اضطراب شديدى او را فرا گرفت ، در اين هنگام آتشى ديد به آن گرايش يافت ، آنگاه جهت دلدارى
هامش
( 1 ) آتش نشان جود است و دليل سخا باديهنشين آتش افروزد تا بدان مهمان گيرد ، هيچ كس به آتش ، مهمانى چون موسى نيافت و هيچ كس از آتش ، ميزبانى چون خداى تعالى نديد .
كشف الاسرار خواجه عبد اللّه انصارى .
( 2 ) مولوى مىگويد :پرده بر انداخت حور ، جمله جهان همچو طو * زير و زبر بست نور ، موسى عمران رسيد