تعميم شامل همهى اين معانى است ، و شايد هم مقصود همين تعميم بوده است ، چون مقصود بيان احاطهى علم خداى تعالى بعد از بيان مبدأ و مرجع بودن او است ، و تعميم بيشتر بر اين معنا دلالت مىكند .
وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ
و حكمت خداى تعالى مقتضى حشر و برانگيختن مردم و مجازات و رساندن هر كس به مقتضاى عملش است .
عَلِيمٌ
و خدا اندازهى هر كس و محشر و اقتضاى او از حيث جزا و پاداش همه را مىداند .
سپس وقتى خداوند الهيّت خود را در مبدأ و مرجع و مالك بودن ثابت كرد ، و حكمت و علمش را نيز اثبات نمود ، مبدأ بودن خود نسبت به خصوص انسان را نيز اثبات نمود ، چه انسان اشرف موجودات است ، و مبدأ بودن براى انسان بر حكمت و قدرت و علم بهتر دلالت مىكند ، و مبدأ بودنش نسبت به جنّ را نيز بالتّبع ذكر كرد و لذا فرمود :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
براى اين عانى كلمات متعدّدى ذكر كردهاند كه بهترين آن معانى اين است كه مقصود از « صلصال » چيز متعفّن و گنديده باشد ، و مقصود از « حمأ » گل سياه است كه طول مجاورت با آب آن را سياه كرده است .
نطفه را تشبيه به « حمأ » كرد چون در رگها و ظرفهاى منى مدّت زيادى مىماند ، مانند گل سياه كه در نهرها مىماند ، و « مسنون » به معناى