مىفرستيم .
پس مقصود اثبات خازن بودن آب نسبت به خودش است ، تا استدلالى باشد بر آنچه كه ادّعا شد كه خزائن هر چيزى نزد خدا است .
وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ
و البتّه اين ماييم كه زنده مىكنيم و مىميرانيم و جاودانيم ، گويا كه آيهى قبلى براى اثبات مبدأ بودن و حصر آن در خداى تعالى است .
اين آيه جهت اثبات مالكيّت ، مرجعيّت و حصر آن دو در خداوند مىباشد . « 1 »
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنْكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ
و مىدانيم چه كسانى از شماها جلوتر به دنيا آمدهاند و چه كسانى بعدا بوجود آمدهاند ، و همهى آنان در يك زمان موجود هستند .
يا مقصود از مستقدمين كسانى هستند كه زمان وجودشان گذشته است ، و مستأخرين كسانى هستند كه هنوز به دنيا نيامدهاند .
يا مقصود مستقدمين در مراتب ايمان و اسلام است ، و آيه بر حسب
هامش
( 1 ) . باران كنايه از فيض حقّ تعالى و رحمت شاملهى او است كه از عالم غيب بر ممكنات فايض گردد و ممكنات بر حسب مراتب استعداد ، استفاضه نمايند .
غلبه عنايات را نيز كه در احوال سالك حاصل شود از فرح و ترح ، باران گويند .
مولوى گويد :غيب را ابرى و آبى ديگر است * آسمان و آفتابى ديگر استنايد آن الّا كه بر خاصّان پديد * باقيان فى لبس من خلق جديدهست باران از پى پروردگى * نيست باران از پى پژمردگى