كردند كه مانند شير نرم بود ( چنان آهن را گداختند كه كاملا ذوب شده و مثل شير روان شد ) ، بعضى را روى بعضى ديگر ريختند و آن را در بين دو كوه قرار دادند و ذو القرنين اوّلين كسى بود كه روى زمين سدّ درست كرد ، سپس روى آن هيزم گذاشت و در آن آتش افروخت و در آن جاهايى براى دم كردن گذاشت و بر آن باد دميدند ، وقتى كه ذوب شد گفت : براى من مس بياوريد .
كوهى از مس براى او درست كردند و آن را روى آهن ريختند پس مس ذوب شده و با آهن مخلوط گشت .
فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ
سدّ ساخته شد و قوم يأجوج و مأجوج ديگر نمىتوانستند از آن بالا روند در اينجا تاء استفعال حذف شده تا مشعر به اين باشد كه آنها حتّى توان و قدرت ضعيف هم نداشتند تا چه رسد به قدرت قوى ، زيرا آن سدّ چنان نرم و صاف و مرتفع شد كه هرگز نتوانستند بالا روند ، شايد آنها مانند چهار پايان بودند و فكرشان به ساختن نردبان و پلّه نمىرسيد ، و همچنين به جمع كردن خاك پشت سدّ به نحوى كه با سدّ مساوى باشد نكردند ، چه اگر آنها با جمعيّت زيادى كه داشتند اگر اين راه را مىفهميدند بالا رفتن براى آنها آسان مىشد .
آن دو كوه از اطراف آنها را احاطه كرده بود ، يا اين كه كوهها منتهى به دريا مىشد به نحوى كه عبور از اطراف آنها برايشان مقدور نبود و ارتفاع و بلندىاش مانند سدّ بلند و صاف بود بدون اين كه دامنه و كوهپايهاى داشته باشد ،
وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً
پس ساختمان سدّ طورى بود