بعضى اسم او را عبد اللّه بن ضحّاك لقبش را عيّاش دانستهاند و اختلاف اخبار دربارهى دو شاخ و نبوّتش مشعر بر تأويل است .
به ويژه با ملاحظهى آنچه در اخبار ذكر شده كه فرمودهاند : در بين شما مانند ذى القرنين وجود دارد ، و اشاره به خودشان كردهاند هر چيزى براى شخصى در عالم كبير ذكر شود در نوع همان شخص جريان دارد و هر چه كه در عالم كبير باشد چه حكم شخص ، چه حكم نوع در عالم صغير هم جريان پيدا مىكند .
اخبار و تواريخ در زمان ظهور ذى القرنين مختلف است كه در
هامش
ابو الفتوح رازى ، امام فخر رازى ، قرطبى ، بيضاوى و ابن خلدون در مقدّمه ابن خلدون ) .
( 2 ) . منذر بن ماء السّماء كه امرئ القيس در شعرى اين لقب را بر او داده است ( دايرة المعارف اسلام به زبان انگليسى ) .
( 3 ) . حبيب بن همال حميرى .
( 4 ) . تبع الاقران پادشاه جنوب عربستان .
( 5 ) . ابو كرب حميرى كه دو گيسوى او روى شانهاش مىرسيد به شرطى كه ذو القرنين به معناى دو گيسو باشد ( ابو ريحان بيرونى : هبة الدّين شهرستانى ) .
( 6 ) . كورش هخامنشى زيرا شرق و غرب را گشود و هم مجسمهاش در پاسارگاد داراى دو شاخ است ، و سدّ گوارا را در كوههاى قفقاز در معبر داريال از مس و آهن ساخت كه يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار به اينسو نيايند ضمنا در تورات به عنوان نجاتبخش و مقدّس ذكر شده است و اين كه يكتاپرست بوده است . ( 7 ) . تسو پاچى هوانگ كه بزرگترين پادشاه چين بود و ديوار چين را جلوى يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) ساخت . نظر مترجم اين است كه چون مسئله به سؤال قوم يهود منوط است بايد به نحوى با توراة مرتبط باشد و با شواهد ديگر تأييد شود لذا تطبيق آن با كورش در وهلهى اوّل و سپس اسكندر مقدونى كه فلسطين و سرزمين يهود را زير سلطه قرار داد تطبيق دارد ولى چون اسكندر موحد نبود اطلاق بر او درست به نظر نمىرسد و به هر حال مراد پير طريقت است كه در جهت وحدت و كثرت باشد و اين نكته با اصحاب سهو و فقر همسانى دارد .