بدان كه دو نفر با لقب ذو القرنين ناميده شدهاند كه يكى ذو القرنين بزرگتر و ديگرى ذو القرنين كوچكتر ؛ هر دو بر روى زمين پادشاهى كردند .
ذو القرنين بزرگتر بندهى صالح خدا بود نبىّ يا غير نبىّ ؛ او كسى است كه مشرق و مغرب را گشت و سدّ يأجوج و مأجوج را بنا كرد .
او غلامى از اهل روم و فرزند پير زنى فقير بود كه خداوند او را ملك و پادشاهى داد .
در وجه تسميه او بر ذى القرنين وارد شده است كه بر قومش مبعوث شد و آنها را به سوى خدا فراخواند ، بر شاخ راست او زدند و خداوند او را ميرانيد يا از انظار مردم غايب گردانيد ؛ بنا بر اختلاف روايات اين مردن يا غيبت پانصد يا يكصد سال به طول انجاميد كه در اين مورد هم اختلاف در آيات مىباشد .
سپس خداوند او را براى بار دوّم مبعوث گردانيد تا مردم را به سوى او فرا بخواند كه اين دفعه نيز بر شاخ چپ او زدند و خداوند او را ميرانيد يا از انظار در همان مدّت مذكور غايب شد سپس دوباره او را زنده گردانيده پادشاه و مالك مشرق و مغرب كرد .
و نيز در اخبار وارد شده است كه خداوند عوض دو ضربتى كه بر سرش زده شده بود دو شاخ تو خالى و ميان تهى بر سرش قرار داد ، عزّت ملك ، پادشاهى و علامت نبوتش را در آن دو قرار داد .
سپس او را بر آسمان بالا برده و همهى زمين را برايش صاف و هموار
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٧٢