خورشيد را چنين مىيافت كه در چشمهى آب تيرهاى غروب مىكند و آنجا قومى را يافت كه ما به ذو القرنين دستور داديم كه تو دربارهى اين قوم يا قهر و عذاب يا لطف و رحمت بجاى آور ،
ذو القرنين گفت : امّا هر كس ستم كرده او را به كيفر خواهم رسانيد و سپس هم كه ( بعد از مرگ ) به سوى خدا باز گردد خدا او را به عذابى بسيار سخت كيفر خواهد كرد ،
و امّا هر كس به خدا ايمان آورد و نيكوكردار شد براى او نيكوترين اجر باشد و هم ما اين امر را بر او سهل و آسان گيريم ( و از هر جهت وسايل آسايش او فراهم سازيم ) ،
ذو القرنين باز با همان وسايل و اسباب تعقيب كرد ،
تا آن كه به مشرق زمين رسيد آنجا قومى را يافت كه ما ميان آنها و آفتاب ساترى قرار نداديم ،
همچنين بود و البتّه ما از احوال آن كاملا باخبريم ،
باز با وسايل تعقيب مىكرد ،
تا رسيد ميان دو سدّ ( دو كوه بين دو كشور در شمال يا جنوب انتهاى خاك تركستان ) آنجا قومى را يافت كه سخنى فهم نمىكردند .
تفسير
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً
در سبب نزول اين آيه آنچه كه در سبب نزول داستان اصحاب كهف گذشت وارد شده است ؛ و نيز وارد شده كه جماعتى از يهود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهى طوافكننده و سيّاحى كه مشرق و مغرب را گشته است سؤال كردند .