ساخت ، كوهها ، پستى و بلنديها را برداشت تا جايى كه ما بين مشرق و مغرب همه جا را ديد .
از هر چيزى سببى به او عطا كرد كه به وسيلهى آن حق و باطل را مىشناخت ؛ او را با دو شاخش بر قسمتى از آسمان كه در آن ظلمات و رعد و برق است رهنمون شد و سپس هبوط داده و وحى كرد كه در غرب و شرق زمين سير كن كه شهرها را براى تو درهم پيچيده و بندگان را براى تو رام كرده و از تو ترسانيدم و اين معناى قول خداى تعالى است :
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ
.
و نيز وارد شده است كه او در خواب ديد كه گويا آفتاب نزديك مىشود تا آنجا كه با دو شاخش شرق و غرب آفتاب را گرفت ، وقتى اين خواب را بر قومش بازگو نمود او را ذى القرنين ناميدند ؛ سپس آنان را به سوى خدا فراخواند و آنها نيز اسلام آوردند .
در تواريخ ذكر شده كه وقتى مشرق و مغرب را گشت ذا القرنين ناميده شد ، و برخى نيز آوردهاند : چون از طرف پدر و مادر بزرگ و كريم بود ذا القرنين ناميده شد و بعضى گفتهاند چون از هر دو طرف سرش دو دسته موى بافته شده داشت او را ذا القرنين ناميدند . « 1 »
هامش
( 1 ) دربارهى اين كه ذو القرنين كيست اقوال مختلف است كه اجمالا عبارتند از :
( 1 ) . قديمترين و معروفترين قول آن است كه وى اسكندر كبير مقدونى ( 323 . 356 قبل از ميلاد ) بود كه چون غرب و شرق جهان را درنورديد و گرفت ذو القرنين ناميده شد و اين مسئله تاريخى است كه با تاريخ غرب و يهود ارتباط داشته و موجب اين پرسش شده است ( طبرى ، ميبدى ، شيخ طبرسى ،