خون و ناموس و تصحيح نكاح و ارث بوده و غايت آن قبول دعوت باطنى ( ولايت ) و بيعت خاصّ است .
چون اين معناى با انتساب و اطاعت كردن از احكام شرع حاصل مىشود كه بعد از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله در اطلاق اسم اسلام و جريان احكام آن به مجرّد همين اطاعت و تسليم اكتفا كردهاند بدون آن كه اين اسلام با بيعت حاصل شود ، يا اگر هم بيعتى بوده بيعت فاسد با خلفاى جور بوده به خلاف ايمان كه ثمرهى آن ارتباط و اتّصال باطنى است و بذر اين اتّصال كاشته نمىشود مگر با بيعت و اتّصال صورى ، عقد و عهد به سبب ايمان ، عهد و پيمان با زبان ، گرفتن ميثاق و دادن جان و اموال ؛ روى همين جهت است كه در اينجا بر بيعت ملتزم گشته و تنها به اعتقاد قلبى راضى نشدند .
و از همين جا سرى از اسرار خانهنشينى عليه السّلام على عليه السّلام و آزاد گذاشتن مخالفينش در حدود بيست و پنج سال ظاهر مىشود .
همچنين است حال اولياى خدا و ائمّهى هدى عليهم السّلام با اين تفاوت كه بر حسب جانشينى از انبيا در استمرار نبوّت ، شريعت و رسالت داشتند نه اصالتا و مستقلّ .
ليكن بر حسب مقام ولايت كه بالاصالة براى خودشان بود گاهى براى هر يك از دو مقام يا هر دو مقام نايب و جانشين مىگرفتند كه اين سلسلهى نيابت و جانشينى بعد از غيبت كبرى تا زمان ما جريان داشته و تحت سه عنوان صورت گرفته است :
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٤٠