ممكن است ، بيشترين جدل و خصومت را مىكند ، چون انسانيّت كه مقتضى ادراك كليّات و تدبير امور است مقتضى فحص از امور براى ردّ كردن مردود و قبول كردن مقبول است ؛ با بيان آنچه كه ذكر كرديم وجه آوردن « النّاس » در اوّل و « الانسان » در ثانى روشن گرديد .
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى
حرف « ما » نافيه يا استفهاميه است و آوردن لفظ « النّاس » براى اشعار به اين است كه مادّهى انكار و عدم استغفار عبارت از نسيان است ، بنا بر وجه اوّل معناى اين است كه منعى بر مردم نيست كه ايمان بياورند آنگاه كه هدايت خاصّ آمد .
و بنا بر وجه دوّم معناى اين است كه : چه چيزى مردم را باز مىدارد از اين كه با آمدن هدايت خاصّ ايمان بياورند ؟ ! ايمان خاصّ بياورند يعنى بيعت با عليه السّلام على عليه السّلام بكنند ، و با قرينهى كه هدايت مخصوص به شأن ولايت است ، چنانچه انذار مخصوص به شأن نبوّت است هم چنان كه فرمود : «
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
» « 1 » .
وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
و استغفار پروردگار خودشان را بكنند با استغفارى كه در ضمن بيعت و ايمان حاصل مىشود .
بنابراين جملهى مذكور تفصيل « ان يؤمنوا » است به اعتبار بعضى از اجزاى آن ، يا به سبب استغفار عام كه با پشيمان شدن از گناهان و طلب
هامش
( 1 ) سورهى الرعد آيهى 7