و بعضى گفتهاند كه « رقيم » اسم كوهى است كه كهف در آن قرار داشته ، يا صحرايى بوده كه كهف در آنجا بوده يا اسم قريهى آنها ، يا اسم سگى است كه با آنها بوده است .
و برخى گفتهاند : اصحاب رقيم يك گروه ديگرى بودهاند كه خداوند داستان آنها را ذكر نكرده ، و داستان آنها چنين بوده است : آنان سه نفر بودند كه براى طلب روزى بر اهلشان از شهر خارج شدند ، در بين راه بار آن آنها را گرفت ، و پناه به غارى بردند كه ناگهان سنگى افتاد ، و در غار را گرفت .
يكى از آنها گفت : هر كس از شما عمل نيكويى با اخلاص براى خدا انجام داده ذكر كند تا شايد خدا بر ما رحم كند ، پس يكى از آنها گفت : من روزى اشخاصى را اجير كرده بودم ، پس مردى وسط روز آمد و بقيهى روز را همانند كارگران ديگر كار كرد ، و من از اجرت او چيزى كم نكردم و مانند بقيهى اجرت كامل دادم كه يكى از كارگران عصبانى شد و اجرتش را نگرفت و رفت ، من هم اجرت آن را به كنارى گذاشتم در اين بين به گاوى برخورد كردم كه بچّه توليد نسل كرد و ما شاء اللّه خيلى زياد شد .
پس از مدّتى پير مرد ضعيفى به من مراجعه كرد كه او را نمىشناختم ، گفت : من پيش تو حقّى دارم و داستان خودش را گفت تا او را شناختم و فهميدم همان كارگر است كه با پول او اين همه گاو پديد گشته است ، همه را يك جا به او دادم ، بار خدايا اگر اين كار را براى رضاى تو كردم فرج و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٦٧