است و جمع آوردن لفظ « خزاين » براى اشعار به اين است كه خداوند در مراتب عالم خزينههاى متعدّد دارد .
إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ
اگر شما همهى خزينههاى رحمت پروردگارم را مالك مىشديد باز هم از انفاق و رساندن به مستحقّ خوددارى مىكرديد و مىترسيديد كه با انفاق كردن خزينهها تمام شود .
زيرا شما از بشريّت خود خارج نشدهايد ، و در فطرت و سرشت دوست داشتن مال و ترس از تمام شدن آن قرار داده شده است .
وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً
عطف بر تعليل است ، يعنى در سرشت انسان بخل قرار داده شده است و لذا لفظ « كان » آورد كه دلالت مىكند بر اين كه وصف بخل خاصيّت و فطرت انسان است اعمّ از اين كه لفظ « قتور » مبالغه باشد ، يا صفت مشبّهه ، و مقصود كنايه از مدعى خلافت است و اين كه آنها مستحقّ ولايت و خلافت نيستند چون از بشريّت خارج نشدهاند .
آيات 111 - 101
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 101 تا 111 ]
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً ( 101 ) قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً ( 102 ) فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ