نبوّت تو و تصديق توحيد خدا باشد ، و همهى اين پرسشها ناشى از عناد نفوس آنها و لجاجتشان بود .
مقصود آنان اين بود كه دستآويزى داشته باشند تا انكارشان را بدان نسبت دهند و بر انكارشان عازم بوده و اصرار داشتند ، و مقصودشان از اين درخواستها رفع شبهه و يا دفع شكّ نبود ؛ چنين پرسشها و در خواستها پاسخى ندارد و اگر هم جوابى داده شود محض لطف و تفضّل بر سؤالكننده است .
چنانچه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه هر چه گفته بودند پاسخ فرمود ، و روى همين جهت بود كه خداوند بر رسولش صلّى اللّه عليه و آله امر كرد كه در صورت عجز از جواب ، جوابشان را ندهد .
پس فرمود :
قُلْ سُبْحانَ رَبِّي
بگو پروردگار من پاك و منزّه است از اين كه بر او تحكّم و زورگويى شود يا هر چه را كه نادانها از روى عناد و لجبازى پيشنهاد مىكنند بياورد ،
هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا
من نمىتوانم درخواست شما را خودم بياورم يا براى پروردگارم چيزى پيشنهاد كنم مانند آنچه كه پيشنهاد مىكنيد .
چگونگى اجتماع مشركين جهت استهزاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مبتنى بر پيشنهاد چيزهايى بود كه از آوردنش عاجز باشد تا موجب توهين و كوچك شدن شأن او باشد در تفاسير نقل شده و هر كس تفصيل آن را بخواهد مراجعه نمايد .