پوستهى تعيّنات كه امورى اعتبارى و گذرا هستند فرورفتهايد .
البتّه بعضى از مفسّرين تأويلهاى از تسبيحهاى آنها آوردهاند كه نيازى بر آن نيست ، از اين رو مولوى قدّس سرّه گفتهاند :
جملهى ذرّات عالم در نهان * با تو مىگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
چون شما سوى جمادى مىرويد * محرم جان جماد آن كى شويد
از جمادى در جهان جان رويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسه تأويلها بر بايدت
چون ندارد جان تو قنديلها * بهر بينش كرده اى تأويلها
كه غرض تسبيح ظاهر كى بود * دعوى ديدن خيال وغى بود
پس چه از تسبيح يادت مىدهد * آن دلالت همچون گفتن مىشود