چرا كه هر موجود امكانى زوج تركيبى است از ماهيت امكانى و وجود تعلّقى فطرى ؛ به عبارت ديگر چون هر موجود طبيعى داراى جهت ملكى اين جهانى و جهت ملكوتى است .
بنابراين اشياى طبيعى اگر ناگويا باشند و احساس با شعور تركيبى نداشته باشند با همان جهت ملكى اين جهانى كه دارند سخن ملكوتيشان را مىگويند و با زبان فصيح به ملكوتشان ناطقند ، بلكه از زبان ملكى انسان فصيحتر و روشنترند ؛ چون به شعور تركيبى آگاهند ادراكشان از ادراك انسان هم دقيقتر است .
پس اشيا با جهت ملكوتى خدا را با زبان فصيح ملكوتشان تسبيح مىگويند و بر اوامر و نواهى خداى تعالى آگاهند ، بايد و نبايدها را فرمان مىبرند بدون سرپيچى و سستى .
لكن صدايشان شنيده نمىشود و پردههاى گوش و چشم حيوانى انسان از ادراك آن عاجزند ، چرا كه شنيدن و ادراكشان چشم و گوش ملكوتى مىخواهد .
و لذا خداوند متعال مىفرمايد :
لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
كه لا تفقهون به صورت مجهول نيز خوانده شده است كه ضمير بر مردم و اشيا بر مىگردد به اين معناى كه همهى آنها خدا را تسبيح مىگويند بدون اين كه بفهمند ، لكن شما نمىفهميد ، زيرا كه اشيا فقط از جهت ملكى با شما در تماسند و شما آنها را با همان چشم ملكى مىبينيد از اين جهت كه زير