تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
والبتة اذيت اين جماعت به علي عليه السلام امرى است طشت از بأم افتاده ، وهر چه ستر كنند ( كالطبل من تحت القطيفة ) مشهود عارف وعامي بلكه معلوم جماد ونامى است . حديث ديگر ابن أبي الحديد از عبد العزيز جوهري كه از اجله ثقات ومعتمدين ايشان است نقل كرده كه سند بابن عباس مىرساند كه با عدى در كوچه‌اى از كوچه‌هاى مدينه راه مىرفتم ودست أو در دست من بود با من گفت همانا گمان نمىكنم صاحب تو را - يعنى علي عليه السلام را - جز مظلوم ، با خويشتن گفتم نبايد بر من پيش گيرد وبر من غلبه كند ، پس به أو گفتم رد ظلامه أو كن چون اين بشنيد دست از دست من كشيد ودر گذشت ، وهمهمه داشت آنگاه به ايستاد ومن به أو رسيدم گفت يا بن عباس گمانم اينستكه مانع اين مردم نشد از رفيق تو جز اينكه أو را كوچك شمردند ، با خود گفتم اين سخن بدتر از أول بود آنگاه با أو گفتم بخداى أو را كوچك نشمرد آن روز را كه أو را امر كرد سوره براءة را از أبو بكر استرداد فرمايد . شكر خداى را كه عدى در اين مقام اعتراف كرد كه أو واصحابش علي عليه السلام را ظلم كردند وحق أو را به نا حق بستدند . وهم اين حديث را ابن أبي الحديد در ذيل أحوال عدى از كتاب موفقيات زبير بن به كار زبيرى كه از أكابر ثقات مورخين اين طايفه است حكايت كرده . حديث ديگر محمد بن عبد الكريم شهرستانى در كتاب ( ملل ونحل ) نقل كرده كه پيغمبر فرمود ( جهزوا جيش اسامة لعن الله من تخلف عنها ) . وصدر اين حديث اگر چه متواتر است ولى ذيل آن كه مشتمل بر لعن است از طريق عامه اين بنده در غير ( ملل ونحل ) نديده أم وتيم وعدى به اتفاق ونعثل چنانچه از ( روضة الأحباب ) جمال المحدثين ايشان حكايت شده در آن جيش
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 371 | ميرزا أبي الفضل الطهراني / السيد علي الموحد الأبطحي