تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
وهم در ( مروج الذهب ) گويد كه يزيد را بوزينه‌اى بود كه أو را أبو قيس نام گذاشته در مجلس منادمه خود حاضر مىكرد ومتكائى براي أو در محفل خود طرح مىنمود وگاه گاه أو را بر گورخرى كه رام وآرام كرده بود ورياضت شده براي اين كار بود سوار مىنمود وبر أو زين ولگام مى بست ودر حلبه سبق مسابقت خيول مىنمود ، يك روز چنان افتاد كه گورخر أبو قيس سبقت گرفت وقصب السبق بربود ، وهم چنان سواره ونيزه بدست گرفته به حجره يزيد داخل شد وأبو قيس را در اين حال قبائى از ديباى سرخ وزرد در بر بود قلنسوة اى از حرير ملون رنگارنگ بر سر داشت وگورخر را زيني از حرير احمر منقوش وملمع به ألوان كرده بودند آن روز يك تن از شعراى شام اشاره به اين قصه كرد وگفت : تمسك ابا قيس بفضل عنانها فليس عليها ان سقطت ضمان الا من رأى القرد الذي سبقت به جياد أمير المؤمنين اتان الحق اين مؤمنين كه خون فرزند پيغمبر بريزند ، وبا دختران صحابه أو در يوم حره در آويزند وأسب در حرم أو به بندند ومدينه را چنان خالى گذارند كه بر منبر پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم - العياذ بالله - سگان بول نمايند أميري چنين را محتاجند كه گاه با يوز به شكار رود وگاه با بوزينه مسابقت نمايد ، وگاه حليف مقامر وخمور وگاه رفيق ناى وطنبور باشد ، بالجملة سيوطى در ( تاريخ الخلفاء ) از ( مسند أبو يعلى ) روايت مىكند كه أبو عبيده جراح از رسول خداى نقل كرده ( لا يزال امر أمتي قائما بالقسط حتى يكون أول من ثلمه رجل من بني أمية يقال له يزيد ( 1 ) .
هامش
( 1 ) تاريخ الخلفاء وتطهير اللسان لابن حجر ص 64 ط القاهرة ، الصواعق المحرقة ص 221 .