تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
ميانه دو چشم وى را ببوسيد آنگاه أو را به من داد مىگفت خداى خداى لعنت كند قومي را كه ايشان قاتلان تواند اى پسرك من صفيه مىگويد عرض كردم پدر ومادرم فداى تو باد كه وى را مىكشد ؟ فرمود بازمانده گروه باغيان از بنى أمية لعنهم الله ( 1 ) . وظاهر اينست كه لفظ لعنهم الله از حديث است . ب - در ( بحار الأنوار ) از ( امالى ) حديث كرده كه أسماء بنت عميس در شرح قصه ولادت امام مظلوم عليه السلام كه جمله‌اى از أو را در أوائل كتاب در اثبات اينكه اطلاق لفظ ابن رسول بر آن جناب روا است شنيده اى ( 2 ) مىگويد چون حسين عليه السلام را به خدمت حضرت رسالت بردم روى با وى كرد وفرمود زودا كه براي تو خبري باشد خدايا لعنت كن قاتل أو را ( 3 ) . وهم در آن خبر است كه چون روز هشتم شد أو را بگرفت ودر كنار خود گذاشت وفرمود " يا أبا عبد الله عزيز علي " پس بگريست من عرض كردم پدر ومادرم فداى تو امروز وروز أول چنين كردى چه شده است ؟ فرمود براي فرزندم مىگريم كه فئة باغيه كافره از بنى أمية وى را مىكشند خداى شفاعت مرا به ايشان نرساناد كسى أو را مىكشد كه در دين ثلمه افكند ، وبه خداى كافر شود ثم قال : " اللهم إني أسئلك فيهما ما سئلك إبراهيم في ذريته ، اللهم أحبهما وأحب من يحبهما والعن من يبغضهما ملا السماء والأرض " ( 4 ) . ج - در ( بحار الأنوار ) از ( مناقب ابن شهرآشوب ) روايت كرده وى از ابن عباس حديث مىكند كه هند از عايشه خواستار شد كه تعبير رؤياي أو را سؤال
هامش
1 ) امالى بالصدوق 117 البحار 43 / 243 عوالم العلوم 13 . 2 ) ج 1 / 162 حديث نهم از تاريخ خميس نقل شده . 3 و 4 ) أمالي الصدوق عيون أخبار الرضا بحار الأنوار 44 / 250 .