تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
ننشينيد چه شهيد با أو جون شهيد با پيغمبران ومقبل عير مدبر است ( 1 ) تا اخر حديث ( 2 ) . ح - شيخ جليل فخر الدين بن طريح نجفي در ( منتخب ) به ارسال روايت مىكند كه چون آدم در طلب حوا در أطراف زمين برفت به زمين كربلا رسيد ودر آنجا اندوهى بي سبب أو را عارض شد وچون به قتلگاه حسين رسيد پايش بلغزيد وخونش جارى شد از در مناجاة گفت خدايا اى نعقوبت به إزاء گناهى بود كه كردم ؟ وحى الهى آمد كه گناهى نكرده اى ليكن فرزند تو حسين در اين زمين كشته مىشود بظلم وخون تو به موافقت خون أو ريخته شد آدم گفت پروردگارا حسين پيغمبرى است ؟ فرمود نه وليكن فرزند زاده پيغمبر ما محمد است ، گفت قاتل أو كيست ؟ جواب آمد يزيد ملعون أهل سماوات وزمين است ، آدم گفت من چه بايد بكنم ؟ جبرئيل عرض كرد اى آدم وى را لعن كن پس چهار بار يزيد را لعن كرد وچهار گام برداشت وبه عرفات رسيد وحوا را يافت ( 3 ) . ط - هم در ( منتخب ) است كه سفينة نوح چون به كربلا رسيد زمين وى را
هامش
( 1 ) مجلسي عليه الرحمة در بيان اين عبارت " فان الشهيد معه كالشهيد مع الأنبياء مقبل غير مدبر " فرمود كه صواب آنست كه مقبلا باشد چه حال است از شهيد وبنابر آنچه در نسخ است از صورت رفع صفة كالشهيد است چه أو در قوه نكره است وآنچه به نظر اين بي بضاعت مىرسد آنست كه خبر آن مقبل غير مدبر است وكالشهيد حال است از اسم آن چه مانع ندارد حال از مبتداء نزد ما واظهر آنست كه خبر بعد از خبر باشد ، واحتمال حاليت مقبل وجهي ندارد نه لفظا ونه معنا ووصف بودن هم ركيك است ( منه ره ) . 2 ) كامل الزيارات 67 البحار 44 / 301 عوالم العلوم 593 . 3 ) بحار الأنوار : 44 / 243 الرقم 37 .
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 184 | ميرزا أبي الفضل الطهراني / السيد علي الموحد الأبطحي