ومستوجب لعنند ، چه ظاهر اينكه متكلم در عنوان حكم اخذ وصفى نكرد كه عام
معنون ومنوع به أو بشود اينست كه در افراد عام چيزى كه قابل معارضه باشد نيست
پس اگر شك كنيم در بعض افراد بنى أمية كه آيا ايشان بعقيده حقه وفطرت سليمه
درگذشتند يا نه ؟ به حكم اين عموم مذكور مىگوئيم فاسد العقيدة بودند ، چون
أو ملعون بوده به مقتضاى اين نص ، ومؤمن مستوجب لعن نيست ، پس أو مؤمن
نيست .
واين چنان است كه اگر مولائى بگويد همسايگان مرا اكرام كن با اينكه از حال
أو معلوم است كه دشمنان وى را نبايد اكرام كرد عبارت مذكوره كاشف است از
اينكه هيچ يك از همسايگان أو دشمنش نيستند ، واين مطلب را ما در أصول تحقيق
مستوفى كرده أيم ، ووالد محقق ما قدس سره در كتاب ( مطارح الانظار ) شرحي
وافى وتحقيقى كافى در اين باب دارد ، وبالجملة در عبارت مذكوره اشكالى است
كه مقتضاى أو اينست كه هيچ يك از بنى أمية مؤمن نباشند با وجود اينك جماعتى
از قدما ومتأخرين ايشان ولايت أهل بيت داشتند مثل خالد بن سعيد بن العاص
وأبو العاص بن ربيع كه از آنانند كه از بيعت أبى بكر تخلف كردند ، وبا أمير المؤمنين
ثابت قدم بماندند ، چنان كه از كتب عامه وخاصه معلوم مىشود ، وأموي ابيوردى
شاعر را شيخ حر قدس سره از علماء شيعه در ( أمل الآمل ) شمرده ، وهمچننى بتتبع
معلوم مىشود كه جماعتى از رجال ونساء منسوبين به اين قبيله از اخيار بودند
مثل امامه دختر أبو العاص كه بعد از حضرت فاطمه عليها السلام به وصيت آن حضرت در حباله
نكاح أمير المؤمنين عليه السلام آمد ، ومثل محمد بن أبي حذيفة كه مادر أو دختر أبي سفيان
بود ، وأو خود از خواص اولياى أمير المؤمنين ، ودر محبت آن جناب رنجها كشيد
وسألها در زندان معاوية كه خال أو بود بماند ، وبا أو موافقت نكرد ، وجواب از اين
سؤال به چند وجه مىتوان گفت :
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: ميرزا أبي الفضل الطهراني
ص٣٥٦