تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
اجتراء بر آن فعل كرد خود را عرضه دو عقاب كرده وظلمي نيست . دوم اينكه اين عقاب از قبيل اقتصاص حق است ، چه أعداء ايشان چون منع از مراتب ايشان كردند وايشان از خوف پنهان شدند جهل فاش شد واحتياج بارزاق معنوية وحسيه ، پس ايشان از هر لاعنى حقي غصب كردند وعذاب بإزاء اوست . سيم اينكه هر محب ايشان چون بشنود آنچه أعداء ايشان كردند متألم شود ودلش سوخته آيد از اندوه ، وآن عذاب در مقابل اين تأثر وألم است ، اين است محاذى عبارات سيد . واين اشكال وجواب بغايت غريب است ، ونمىدانم چگونه اعتراض را قوى شمرده ، چه اين معنى شايسته تعرض علما نيست ، وأهل نظر نبايد اين گونه حرفهاى واهى را متعرض شوند ، وجواب دهند ، مگر اينكه بر طريقه أصحاب حديث كه سيد مذكور از ايشان است قوتى داشته باشد ، چه ايشان را عادت بر تعاطى مشكلات وحل معضلات نيست ، واگر نه جنابش اشاره به اين سخن كرده بود ابدا نمى نوشتم . وحاصل سخن اين بنده آنكه آنچه منافى عدل است آنست كه عقاب كار كسى راجع به ديگرى شود ، چنانچه در قرآن مجيد است " ولا تزر وازرة وزر أخرى " ( 164 / 6 ) . ولى اگر كسى در مادة مستحق براي لعن وعقاب دعا كند ، واز خدا بخواهد كه عذاب أو زياد شود وخداى به جهت استحقاق آن مدعو عليه عذاب أو را زياد كند عين عدل ورعايت حال مظلومين است ، واز اينجا معلوم مىشود كه جوابهاى مذكور هيج يك ربطى بسؤال ندارد خاصه أول كه عين اشكال بر أو متوجه است ، چنانچه متأمل بصير مىداند ، وأصل اين اشكال در خبر معروف " ان الميت