آنجا ظاهر مىشود ، زمين اخبارش را مىگويد ، بدين نحو كه هر چه در آن پنهان است ابراز و ظاهر مىسازد ، و توصيف به وحدت و قهّاريّت بدان جهت است كه سلطنت وحدت در آنجا به ظهور مىرسد .
وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
لفظ ( أصفاد ) جمع ( صفد ) به معناى قيد و بند است ، چه قيد و زنجيرهاى نهانى دنيا در آنجا بروز مىكند و ظاهر مىشود . يعنى : بدكاران را بند شده در قيد و زنجير مىبينى .
سَرابِيلُهُمْ
و پيراهنها و لباسهاى آنها « 1 »
مِنْ قَطِرانٍ
از قطران است لفظ ( قطران ) با فتح قاف و كسرهى طاء ، و با فتح و سكون و با كسره و سكون نيز خوانده شدى ، و آن يك چيز سياه گنديدهاى است كه از ( أبهل ) كه درخت بزرگى است دوشيده مىشود ، برگ آن مانند درخت گز است ، با آن مادّهى سياه شتر گر را چرب مىكنند كه كچلى و گرى را با تندى خودش بسوزاند ، و به سرعت در آن آتش ايجاد مىكند .
و مقصود آيه اين است كه اين مادّه سياه را به بدن آنها مىمالند ، و اين مادّه براى آنها مانند لباس مىشود تا از بو و رنگ و تندى او اذيّت بكشند ، و در شعلهور شدن آتش سرعت بخشد .
هامش
( 1 ) كلمه فارسى است مركب از سر ، و بال ( قامت ) يا شلوار ( به كلمات فارسى در قرآن ، قرآن ترجمه خرّمشاهى مراجعه شود ) .