و اين لفظ از دو كلمهى منون ( قطر ) و ( ان ) خوانده شده كه ( قطر ) به معناى مس آب شده ، و ( ان ) به معناى حرارت بسيار است ، و شايد به ملاحظهى اين قرائت است كه در اخبار به مس آب شده تفسير شده است .
وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ
« 1 » و آتش صورتهاى آنها را مىپوشاند ، و اين كنايه از نهايت عجز و شدّت گرفتارى آنها است ، چه انسان با تمام قدرت و توانايى و جنبش چيز موذى را از صورتش دفع مىكند اگر چه بدينگونه باشد كه بعضى از اعضايش را سپر صورت قرار دهد .
لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ
لفظ ( ليجزى اللّه ) متعلق به ( تبدل الأرض ) يا به ( برزوا ) است ( تبديل زمين يا ظاهر شدن اعمال براى آن است كه هر كس آنچه كسب كرده جزا بيند كه خدا در حساب اعمال سريع است ) .
هامش
( 1 ) آتش يكى از عناصر چهارگانه كه به شكل مفرد و هم در تركيبات گوناگون در سخنان عارفان و اهل ذوق به كار رفته است . آتش به شكل مفرد كنايه از لهيب عشق الهى است . عطّار گويد :در دلم افتاده آتش ساقيا * ساقيا آخر كجايى هين بياهين بيا كز آرزوى روى تو * بر سر آتش بماندم ساقيامولوى گويد :اى گرفته آتشت زير و زبر * اين چنين زير و زبر خوش نيستم .فرهنگ اصطلاحات عرفانى دكتر سجّادى