رسايى ناشى شده است و در عالم عقول داراى حقيقت است ، مقصود اين نيست كه اعرابى « 1 » است و حقيقت و حكمتى در آن نيست ، و
حُكْماً عَرَبِيًّا
حال از « ذلك » يا از مفعول
أَنْزَلْناهُ
است .
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ
اگر در مخفى كردن آنچه كه ناخوشايند آنها است مخصوصا در مورد ولايت على عليه السّلام از هواهاى نفسانى آنها پيروى كنى
بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
پس از آن كه علم به حقّ بودن آن پيدا كردى و مأموريّت اظهار آن را يافتى و يقين نمودى در اين صورت
ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ
كسى متصدى تربيت تو نمىشود .
وَ لا واقٍ
و نيز كسى تو را در سختىها يارى نمىكند ، و بارها تفسير ولى و نصير گذشت و گفتيم كه آن دو عبارت از مظهر ولايت و رسالت است .
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ
رسولانى قبل از تو فرستادهايم و تو جديد و نخستين از فرستادگان نيستى .
وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً
و پيامبران پيشين نيز همسر و ذرّيّه داشتهاند ، پس شايسته نيست كه تو را به خاطر تزويج و ذرّيّه سرزنش كنند .
وَ ما كانَ لِرَسُولٍ
هيچ رسولى از گذشتگان چنين نبود و
هامش
( 1 ) همگان منع كنندم كه مده دل به عرب ( يعنى اعرابى ) من چگونه ندهم دل كه نگارم محمّد صلّى اللّه عليه و آله عرب است