وَ لا أُشْرِكَ
« 1 »
بِهِ
در طاعت به او شرك نورزم ، پس چگونه صحيح است كه من مطيع هواى شما باشم و بعضى از آنچه را كه به من نازل شده و موافق هواهاى شما نيست ترك كنم .
إِلَيْهِ أَدْعُوا
من به سوى خدا دعوت مىكنم نه به سوى غير او ، پس به هواهاى شما نظر ندارم چه موافق باشد و چه مخالف .
وَ إِلَيْهِ مَآبِ
پس من نظرى جز به سوى او نمىكنم ، و نظر به هواهاى نفسانى شما نمىاندازم .
وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ
همچنين آنچه را كه ذكر شد از عبادت خدا و شرك نياوردن به او و دعوت و بازگشت به سوى او . . . همهى اينها چيزى است كه آن را نازل كرديم .
در حالى كه آن مثل همان امورى است كه ذكر شد يعنى اگر چه همه آنها به طور صريح نيست ، و ليكن همهى آنها به چيزى بر مىگردد كه ما آن را نازل كرديم .
حُكْماً عَرَبِيًّا
« 2 » حكم عربى است كه از يك حكمت
هامش
( 1 ) شرك - چند خدايى ، اعتقاد به ربّالنّوعها . خواجه عبد اللّه انصارى شرك را به جلى و خفى تقسيم كرده است . و در جاى ديگر به عامّ و خاصّ تقسيم كرده است . شرك عامّ ، شرك اكبر است كه كردگار عظيم و صانع قديم را شريك و انباز گويند ، و يا او را نظير و همتا دانند .
و اما شرك خاصّ ، شرك اصغر است كه رياء در عمل است و ترك اخلاص است در آن مؤمنان را ، و عارفان را التفات است . كشف الاسرار ، 2 / 541
( 2 ) اعرابى به معناى باديهنشين و جاهل و بىحقيقت است . در حالى كه عربى به زبان فصيح عرب كه مىتواند بيانگر عقل و حكمت باشد ، اطلاق مىشود .