فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً
كفى كه بر روى سيل و آب قرار مىگيرد .
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ
از فلزاتى كه مردم بر آنها آتش مىافروزند در حالى كه آنها در آتش هستند .
ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ
تا زيور درست كنند ، مثلا از طلا و نقره زيور درست مىكنند ؛
أَوْ مَتاعٍ
يا چيزى كه به وسيلهى آن بهره و تمتّع حاصل شود ، مانند ظرفها و آلات و ادوات صنايع و غير آنها .
زَبَدٌ مِثْلُهُ
مانند كف آب ، يعنى اين كه كف بيهوده و بىخاصيّت مخصوص آب و سيل نيست .
بلكه در جامدات و فلزّات كه با آتش آب مىشوند نيز موجود است ، مقصود اين است كه باطل مخصوص تعيّنات امكانى كه مانند كف آب است نيست ، بلكه نفوس بشرى كه در شدّت تراكم و فشردگى و صلابت و استحكام مانند فلزّات است متحمّل كف هواهاى باطل مىشود .
كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ
اين كه مثل ظهور حقّ و اختلاط آن با باطل مانند نزول آب و اختلاط آن با كف است .
در اينجا آنچه مورد مثل واقع شده است بر حسب مراتب وجود محتمل چند وجه است .
و همچنين بر حسب مراتب علم يعنى وجود ذهنى ، پس بر حسب تطبيق بر مورد مثل مىگوييم : از آسمان اسما آب مشيّت را