فروفرستاد ، آنگاه ظرفهاى ماهيّات به مقدار آن آب جريان و سيلان پيدا كرد ، پس آب روان در ظرفهاى ماهيّات كف تعيّنات و كثرتها را به خود گرفت ، سپس آبى كه حقيقت است و محقّق شده است باقى مىماند ولى كف به خلاف ابر اگر چه روى آب را پوشانده و در انظار ظاهر است و ديده مىشود ولى بقايى ندارد .
امّا كوتهفكران و قاصرين در ادراك جز كف روى آب و تعيّنات چيزى درك نمىكنند تا آنجا كه گفتهاند : موجود امر اعتبارى خالص است و ماهيّتها در تحقّق اصيل هستند ، ولى آن كف باطل و از بين رفتنى است كه هر چيزى جز وجه او هلاك و نابود است .
و از آسمان « 1 » مشيّت آب وجودات اشيا را فروفرستاد ، پس ظرفهاى ماهيتها روان و جارى گشت . . . تا آخر .
از آسمان عقول آب وجود نفوس و پائينتر از آن را نازل نمود ، پس ظرفهاى نفوس و عالم مثال و عالم طبع به مقدار آن آب روان و جارى شد . . . تا آخر . و از آسمان عالم مثال آب وجود عالم طبع را فروفرستاد . . . تا آخر .
اين تطبيق در عالم كبير است و اما در انسان صغير پس مىگوئيم : از آسمان ارواح آب حيات را نازل كرد ، پس ظرفهاى
هامش
( 1 ) آسمان : جهت علوّ و بالا را آسمان گويند ؛ در سخنان اهل ذوق هم به صورت مفرد و هم مركّب به كار رفته است . ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى : دكتر سجّادى ) در برخى از سخنان شيخ اشراق آسمان رمزى است از سرّ انسان . ( مترجمين )