هر قول و فعل و اخلاقى از ولايت اختيارى ناشى مىشود چنانچه آثار اختيارى از آن ولايت است ، پس آن قول و فعل خلق به سبب حقّ بودن ولايت حقّ است .
لذا هر كسى كه از جانب خدا بدون واسطه مأذون براى دعوت مردم به سوى خدا باشد يا مأذون به دعوت خلق به طرف خودش باشد از آن جهت كه وسيلهى بين مردم و خدا گردد ، او دعوتكنندهى حقّ و آنچه به آن دعوت مىكند حقّ است ، و دعوت هر دعوتكنندهى حقّ و هر مدعوّ حقّ همان دعوت خداى تعالى است ، و سر انجام به آن منتهى مىشود ، و مخصوص به اوست و هيچ كس در آن دخالتى ندارد .
زيرا داعى و مدعوّ حقّ مظهر خداى تعالى هستند ، و آنچه كه به وسيلهى داعى و مدعوّ ظاهر شود و به آن دو بستگى داشته باشد به وسيلهى خدا ظاهر شده و به او بستگى دارد .
و امّا دعوت دعوتكننده باطل ، مانند خلفاى ستمگر و دعوت آنها به اسلام و خدا ، و همچنين دعوت خلق به چيز باطل مانند بتها و ستارگان و خلفاى ستمگر همه باطل و ضايع است ، مانند خود دعوتكننده و دعوت شونده ، كه چيزى بر آن مترتّب نمىشود و به چيزى هم منتهى نمىگردد .
خلاصه اين كه هر كس از جانب خدا اذن نداشته باشد كه دعوتكنندهى خلق يا واسطهى بين خلق و خدا باشد يا به آن چيزى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 624
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٦٢٤