و در همهى اينها مصلحتهايى است كه به شمارش نمىآيد و حكمتهايى است كه به حد و ضبط در نمىآيد و نشانههايى است كه از شماره بيرون است ، و انتقال ذهن به اين نشانهها احتياج به استعمال قوهى متخيّله دارد ، بدينگونه كه عقل قوهى متخيّله را استخدام مىكند و از مبادى به آن نشانهها منتقل مىشود .
پى بردن به اين نشانهها را مخصوص متفكّرين و انديشمندان نمود ، و بر خلاف آن چيزهايى كه در آيهى بعدى ذكر مىشود چه كثرت و بسيارى آن چيزها آنگونه نيست كه احتياج به تفكّر و انديشه داشته باشد ، و لذا در آنجا به مجرّد عقل اكتفا شده است .
وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ
« 1 » در زمين قطعههاى بهم چسبيده وجود دارد كه در اثر و زراعت با هم مختلفند .
وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ
و درختان نخل متعدّد كه به يك اصل برمىگردند و يا درختان غير هم پايه ، كه همه از يك آب سيراب مىشوند . « 2 »
هامش
( 1 ) يعنى قسمتهاى مختلف زمين ، با اين كه پهلوى يكديگر هستند ، بعضى كوه ، بعضى شورهزار و بعضى قابل كشت و زرع هستند . ( مترجمين )
( 2 ) طبرسى و ابن شهرآشوب از جابر انصارى روايت كردهاند كه گفت : شنيدم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يا على مردم از درختان و شجرهى متعدّدند ولى من و شما از يك شجره هستيم سپس آيهى فوق را تلاوت نمودند . ( تفسير جامع ج 3 ص 384 )