و آن را احاطه مىكند .
إِنَّ فِي ذلِكَ
در اين چيزهايى كه ذكر شد
لَآياتٍ
نشانههايى متعددى است
لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » براى گروهى كه به تفكّر و انديشه بپردازند بدين گونه كه عقلهايشان « 2 » را در مبادى و استنباط غايات از آنها و ترتيب حكمتها و مصلحتها بر آن غايات استعمال كنند .
چون در بالا بردن آسمانها و قرار دادن زمين در وسط آنها و تسخير خورشيد و ماه در جريان و حركت آن دو ، و در تدبير امر و تعليق آن به هر چيزى بر حسب حال آن چيز ، و در گسترانيدن زمين و قرار دادن كوهها و نهرها و درختان و ميوهها و شب و روز . . .
هامش
( 1 ) تفكّر : در نزد عارفان عبارت از انديشه و فكر كردن در خداست به واسطهى توجّه در آثار و صنع الهى ؛ در منازل السائرين آمده است كه تفكّر بر سه نوع است : فكرتى در عين توحيد ، و فكرتى در لطائف صنع او و فكرتى در معانى اعمال و احوال .
و تفكّر نتيجهى تذكّر و راهنماى سالك است . ( لاهيجى : شرح گلشن راز ) شبسترى گويد :تفكّر رفتن از باطل به حقّ است * به جزو اندر بديدن كلّ مطلقعطّار گويد :ذكر بايد گفت تا فكر آورد * صد هزاران معناى بكر آوردفكرت عقلى بود گفتار را * فكرت قلبى است مرد كار را( 2 ) عقل در نزد عارفان چيزى است كه بدان وسيله خدا را عبادت كنند ، در كلمات بابا طاهر است كه : العقل سراج العبوديّة ، عقل بر دو گونه است : عقل معاش كه محلّ آن در سر است ، و عقل معاد كه محلّ آن در دل است . ( اسرار التّوحيد ص 215 )