تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ
اگر اين برادر دزدى مىكند بعيد نيست كه برادرش يوسف نيز از اين پيش دزدى مىكرد . اين مطلب اشاره به كمربند اسحاق است كه عمّه يوسف آن را به ارث برد و آن را به كمر يوسف بست ( شايد ديگران تصوّر كردند كه يوسف كمربند را دزديده است ) چون يوسف را دوست داشت و مىخواست او را خودش نگهدارد . بعضى گفته‌اند كه ( ليان ) پدر راحيل ( مادر يوسف ) بت‌پرست بود و بتى از طلا داشت يوسف آن بت را مخفيانه گرفت و به مادرش داد كه بدين‌وسيله هم مىخواست بر جدّش ترحّم كند و او را از بت‌پرستى خلاص كند ، و هم بر مادرش ترحّم نمايد و او را از فقر نجات دهد . و بعضى گفته‌اند كه يوسف از سفره پدرش طعام برمىداشت و مخفيانه به فقرا مىداد ، و برخى گفته‌اند كه يوسف گوسفندى از گوسفندان پدرش را گرفت و مخفيانه به فقير داد ، و قول اوّل از ائمه‌ى ما عليهم السّلام روايت شده و نزد اهل مذهب ما مشهور است .
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ
يعنى اين جمله را برادر بنيامين « يوسف » هم قبلا دزدى مىكرد ، يوسف در دلش پنهان داشت تا به موقع خودش آن‌ها را سرزنش نمايد . يا مقصود اين است كه اين كلمه سرقت و دزدى را از آن جهت كه دروغ است مخفى نگهداشت .