تفسير
وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ
چون يعقوب فهميد كه پادشاه و يارانش اين برادران را شناختهاند و فهميدهاند كه اينها فرزندان يك پدر هستند ترسيد كه بر آنها از چشم بد گزندى برسد ، و لذا بر حسب بشريّت به آنها سفارش كرد كه در مورد چشم بد چارهاى بينديشند « 1 » از اين رو گفت :
وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ
« 2 » از درهاى متعدّد و متفرّق داخل شويد ، و چون بر چاره انديشيد خودش اعتماد نكرد گفت :
وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ
و بدانيد كه چيزى شما را از خدا بىنياز نمىكند و حكم جز براى خدا بر كسى نيست و دستور من به اين چارهجويى تنها به خاطر توسّل به اسباب ظاهرى
هامش
( 1 ) در ترجمه قران خرّمشاهى : علّت را حسد مردم و خوف حكومت از قدرت آنان مىداند نه چشم زخم ( ترجمه قرآن ، خرمشاهى ) اين نظر بيشتر قابل اثبات است زيرا همواره حكومتها از اجتماع ، مخصوصا اجتماع يازده برادر مىترسند و حسودان نيز نگران مىشوند
( 2 ) نقل شده : كه نهى كردند سه كس را از داخل شدن در سه موضع 1 - مؤمنان را از داخل شدن در خانه يكديگر بىاذن و دستور ايشان . 2 - نهى كرد صحابه را از داخل شدن در خانه رسول بىدستورى . 3 - يعقوب فرزند خود را از داخل شدن در مصر به يك دروازه نهى كرد .
جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف