خوردن با شاه رفيق بود .
بعضى گفتهاند آنها خواب نديدند و خواستند به اين وسيله يوسف را امتحان كنند ، و بعضى گفتهاند كه هر دو خواب خود را ديده بودند ، و بعضى گفتهاند : آن كه مربوط به شراب بود خواب ديده بود و راست مىگفت ، و آن كه مربوط به غذا بود چيزى نديده بود و دروغ مىگفت ، و بعد از تعبير خواب يوسف گفت كه من چيزى نديدهام و فقط خواستم تو را امتحان كنم ، يوسف در جوابش گفت :
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
چه خواب ديده باشيد و چه نديده باشيد حكم خدا در مورد آنچه سؤال كرديد حتمى است .
( و قال ) يوسف عليه السّلام گفت :
وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ
يوسف به كسى كه مىدانست نجات پيدا مىكند گفت مرا نزد پادشاه ياد كن . نقل شده است كه وقتى يوسف اين مطلب را گفت جبرئيل عليه السّلام نازل شد و گفت پروردگارت سلام مىرساند و مىگويد : چه كسى تو را پيش پدرت محبوب نمود ؟
يوسف گفت : پروردگارم پس جبرئيل گفت : چه كسى تو را از چاه نجات داد ؟
يوسف گفت : پروردگارم ، جبرئيل گفت : چه كسى تو را پيش عزيز مصر محبوب ساخت تا تو را عزيز و محترم داشت ؟ يوسف گفت : پروردگارم ، جبرئيل گفت چه كسى از حيلهى زنان تو را نجات داد و از فحشاء تو را نگه داشت ؟ گفت پروردگار من .