تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
سابقه سؤال شروع به سخن گفتن نمود .
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
شهادت را به نحوى ادا كرد كه دليل بر حقيقت مطلب باشد .
فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ
وقتى عزيز ديد كه پيراهن يوسف از عقب پاره شده درحالىكه عتاب و سرزنش بر زليخا مىكرد گفت :
إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ
اين كار از مكر و حيله شما زنها است ، ساير زنان را نيز در اين عتاب شركت داد تا اشاره به اين باشد كه مكر و حيله در امثال اين موارد خاصيّت و طبيعت زنان است ، و اين را بدان جهت گفت كه در سرزنش و عتاب زليخا شايبه‌اى از اعتذار هم باشد تا آنچه را كه شأن نصيحت و وعظ است مراعات كرده باشد . چون در نصيحت و پند تهديد و اميدوار كردن و رحمت و غضب با هم مخلوط مىشود . و از سوى ديگر عزيز خواست ناموس خودش را از رسوايى حفظ كند و سفارش او به يوسف كه قضيّه را مخفى نگهدارد و كسى نفهمد دليل بر همين مطلب است .