تبارك اللّه كه اين پسر نه آدمى است بلكه فرشتهى بزرگ حسن و زيبايى است .
تفسير
قالَ
براى دفع تهمت و عذاب از خودش يوسف گفت :
هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها
« 1 » اين زليخا بود كه با من مراوده مىكرد ، و خداوند به او الهام كرد كه بگويد :
از اين كودكى كه در گهواره است سؤال كن ، و آن كودك از بستگان زليخا پسر عمويش يا پسر خالهاش بود .
بعضى گفتهاند : كه آن كودك پسر خواهر عزيز بود .
زيرا خواهر عزيز وقتى صداى دعوا از خانه عزيز شنيد به آنجا آمد و پسرش نيز همراه او بود و آن پسر هشت روزه يا هشتماهه بود ، درحالىكه عزيز بر يوسف خشم گرفته و شمشيرش را به سوى او حواله كرده بود و تصميم به كشتن او گرفته بود ، به خدا پناه برد و گفت :
خدايا اين تهمت و قتل را از من دفع كن ، پس كودك بدون
هامش
( 1 ) لطيفه : پنج كس بر پنج كس گواهى دادند : جهودان مريم را به زنا منسوب كردند ، عيسى بر پاكى او گواهى داد . و بنى اسرائيل موسى را به عيب منسوب كردند ، سنگى بر پاكى او گواهى داد . زليخا يوسف را به زنا منسوب كرد ، كودك چندماهه بر پاكى او گواهى داد . ترسايان ملك تعالى را به زن و فرزند منسوب كردند ، هر كه در عالم نام موحّدى داشت بر يگانگى او گواهى دادند . منافقان و بددينان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مجنون منسوب كردند خداى متعال فرمود و ما صاحبكم بمجنون .
جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف