تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
مصر زن عزيز را سرزنش مىكردند كه مفتون غلام مملوك خويش گشته ، و گويا كه آن‌ها نيز مفتون يوسف شده بودند ، و با اين حرفها مىخواستند عزيز يوسف را از خانه‌اش بيرون كند كه شايد بدين‌وسيله آن‌ها او را ببينند ، و لذا در آيه بعد گفتار آن‌ها را مكر مىشمرد ، چنان كه خواهد آمد .
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
حبّ زليخا را احاطه كرد ، ( شغف ) از شغاف به معناى غلاف و جلد است ، يعنى حبّ يوسف زليخا را چنان كور و كر نمود كه ديگر معايب مراوده را نمىديد ، و عيب كردن عيب‌كنندگان را نمىشنيد . زيرا زليخا هر چه ملامت و سرزنش مىشنيد عشقش زياد مىشد و التهاب شوقش شدّت پيدا مىكرد ، چنانچه گفته شده :
نسازد عشق را كنج سلامت * خوشا رسوايى كوى ملامت
ملامت شحنه‌ى بازار عشق است * ملامت صيقل زنگار عشق است
هامش
ابراهيم را جوانمرد خواند :فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُانبيا 61 يوسف را جوانمرد خواند ، قوله :تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِيوسف / 30 اين سه كس را نام جوانمردى حقيقت شد از بهر آن كه قوم ايشان در راه موافقت بود . جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف