ترجمه :
( 12 / 31 - 26 )
يوسف جواب داد ( چنين نيست بلكه ) اين زن خود ( با وجود انكار من ) با من قصد مراوده كرد و بر صدق دعوايش شاهدى از بستگان زن گواهى داد ( مفسّران گفتند كودكى در گهواره به اعجاز گواه صدق يوسف گرديد ) گفت اگر پيراهن يوسف از پيش دريده باشد زن راستگو و يوسف از دروغگويان است ،
و اگر پيراهن از پشت دريده باشد زن دروغگو و يوسف از راستگويان است ،
چون شوهر ديد كه پيراهن از پشت سر دريده است گفت اين ( شكوه و تظاهر به عفّت و تهمت بر ديگرى بستن ) از مكر شما است كه مكر شما زنان بسيار بزرگ و حيرتانگيز است ،
شوهر كه حقيقت را دريافت يوسف را گفت اى پسر از اين زن درگذر و قصّه را بر همه پنهان دار و زن را گفت از گناهان خود توبه كن ( مرتكب خطاى بزرگ شدى ) و سخت از خطاكاران گرديدى .
زنان مصر آگاه شده و زبان به ملامت زليخا گشودند كه زن عزيز مصر ( خاطر خواه يوسف شده ) و قصد مراوده با غلام خود داشته حبّ يوسف وى را فريفته و شيفتهى خود ساخته است و ما او را از جهت فرط محبّت ، كاملا در ضلالت مىبينيم .
چون ( زليخا ) ملامت زنان مصر را دربارهى خود شنيد فرستاد و از آنها دعوت كرد و مجلسى بياراست و به احترام هر يك بالش و تكيهگاهى بگسترد و بدست هر يك كارد و ترنجى داد ( آنگاه با زيب و زيور و لباس فاخر يوسف را بياراست ) و تقاضا كرد كه به مجلس اين زنان در آيد چون يوسف را زنان مصرى ديدند ، ( در جمال او حيران شده و بر حسنش ) زبان تكبير گشودند و دستها ( به جاى ترنج ) بريدند و گفتند